پرسش:
اشکال میشود که اگر حدیث غدیر با این عظمت واقعیت دارد، چرا علی و اهلبیت او و یارانش در موارد لزوم به آن استدلال نکردند؟
آیا بهتر نبود که آنان برای اثبات خلافت بلافصل علی، به چنین مدرک مهمی استناد میجستند؟
✅پاسخ اجمالی:
این اشکال ناشی از ناآگاهی نسبت به منابع حدیثی و تاریخی است؛ زیرا در کتابهای معتبر، بهویژه منابع اهلسنت، موارد متعددی نقل شده که امام علی، ائمه علیهمالسلام و یارانشان در موقعیتهای مختلف به حدیث غدیر احتجاج کردهاند.
✅پاسخ تفصیلی :
این ایراد نیز مانند بسیاری از ایرادهای دیگر، به خاطر عدم آگاهی کافی از کتب حدیث، تاریخ و تفسیر است؛ زیرا موارد زیادی در کتابهای دانشمندان اهلسنت نقل شده که خود علی علیهالسلام یا ائمه علیهمالسلام یا یاران آنان به حدیث غدیر استدلال کردهاند.
خطیب خوارزمی نقل میکند از عامر بن واثله که گفت: در روز شورا به همراه علی علیهالسلام بودم و شنیدم که او به اعضای شورا چنین میگفت:
«دلیل محکمی برای شما اقامه کنم که عرب و عجم توانایی تغییر آن را نداشته باشند… شما را به خدا سوگند میدهم، آیا در میان شما کسی جز من وجود دارد که پیامبر در حق او گفته باشد:
«هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا، هر کس علی را دوست بدارد، دوستدارش باش و هر کس یاریاش کند، تو هم یاریاش کن.»
همه گفتند: نه.» [۱]
در روایت دیگری آمده است که روزی علی علیهالسلام در کوفه سخنرانی میکرد. در ضمن سخنان خود رو به جمعیت کرد و گفت:
شما را به خدا سوگند میدهم، هر کس در غدیر حاضر بود و با گوش خود شنید که پیامبر مرا به جانشینی خود برگزید، بایستد و شهادت بدهد…
در این هنگام، حدود سی نفر از جا برخاستند و به شنیدن حدیث غدیر گواهی دادند. [۲]
امام علیهالسلام خطاب به انس بن مالک گفت: چرا تو برنخاستی تا شهادت دهی؟
او پاسخ داد: عمر زیادی از من گذشته است و دچار فراموشی شدهام.
امام علیهالسلام فرمود: اگر دروغ میگویی، خدا تو را گرفتار بیماری برص کند، آنچنان که عمامهات آن را نپوشاند. هنوز از جا برنخاسته بود که گرفتار بیماری برص شد و پیوسته میگفت: گرفتار نفرین بنده صالح خدا شدم. [۳]
علامه امینی در الغدیر، حدود ۲۲ مورد مناشده و احتجاج به حدیث غدیر بر امامت حضرت علی علیهالسلام را نقل میکند که این احتجاجها از ناحیه حضرت علی علیهالسلام، حضرت زهرا علیهاالسلام، امامان علیهمالسلام و یاران آنان صورت گرفته است. [۴]
پاورقی
[۱] مناقب خوارزمی، ص ۲۱۷؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۲، ص ۶۱؛ فرائد السمطین، حموینی، باب ۵۸؛ صواعق المحرقه، ص ۹۳
[۲] مسند احمد، ج ۴، ص ۳۷۰؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۴؛ کفایه الطالب، ص ۵۶؛ البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۱۱؛ کنز العمال، ج ۱۵، ص ۱۵۱
[۳] المعارف، ابن قتیبه، ص ۱۹۴؛ شرح نهجالبلاغه، ج ۴، ص ۷۴
[۴] الغدیر، ج ۱، ص ۳۲۷ تا ۴۱۸







دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.