جدیدترین ها
اشتراک گذاری
05 خرداد 1404
800 بازدید
نویسنده : شیعه پاسخ

 پرسش:

چرا در اسلام برای مرتد، مخصوصاً مرتد فطری، حکم اعدام وجود دارد؟ آیا این حکم در مسیحیت نیز وجود دارد؟

✅پاسخ اجمالی:

                                                                                                                                     

اسلام میان مرتد فطری و مرتد ملی تفاوت قائل شده و فقط در مورد مرتد فطری مرد، در صورت اثبات در دادگاه، حکم اعدام جاری می‌سازد. این حکم جنبه سیاسی و حفاظتی دارد تا از فروپاشی جبهه داخلی جامعه اسلامی جلوگیری شود. احکام مشابه، بلکه شدیدتر، در کتاب مقدس مسیحیان نیز دیده می‌شود.

✅پاسخ تفصیلی :

                                                                                                                                     

«مرتد» یعنی کسی که اسلام را پذیرفته و سپس از آن بازگشته است.

«مرتد» بر دو قسم است: «مرتد فطری» و «مرتد ملی»

«مرتد فطری» به کسی گفته می‌شود که از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به‌قول بعضی، در حالی‌که نطفه او منعقد شده، پدر یا مادرش مسلمان بوده‌اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعداً از آن برگشته است.

ولی «مرتد ملی» به کسی گفته می‌شود که از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته، بلکه خود بعد از بلوغ اسلام را پذیرفته و سپس از آن بازگشته است.

توبه مرتد ملی پذیرفته می‌شود و در حقیقت مجازات او خفیف است؛ زیرا او مسلمان‌زاده نیست. ولی در مورد «مرتد فطری» حکم از این شدیدتر و سخت‌تر است؛ یعنی اگر ارتداد او در دادگاه اسلام ثابت شود، محکوم به اعدام خواهد شد و اموال او به‌عنوان ارث به ورثه مسلمان او می‌رسد و همسر او از او جدا خواهد شد و حتی توبه کردن او نمی‌تواند جلو این احکام شدید را بگیرد، گرچه اگر واقعاً توبه کند، در پیشگاه خداوند قبول می‌شود و برای جهان آخرت او مفید است.

باید توجه داشت این سخت‌گیری تنها در مورد مرتد فطری، آن‌هم در صورتی است که مرد باشد.

ممکن است کسانی از این سخت‌گیری تعجب کنند و آن را یک نوع خشونت شدید غیر قابل انعطاف بدانند که با روح اسلام سازگار نیست؛

ولی این حکم یک فلسفه اساسی دارد و آن حفظ جبهه داخلی کشور اسلامی و جلوگیری از متلاشی شدن آن و نفوذ بیگانگان و منافقان است؛

زیرا ارتداد، در واقع، یک نوع قیام بر ضد رژیم کشور اسلامی است که در بسیاری از قوانین دنیای امروز نیز مجازات آن اعدام است.

اگر به افراد اجازه داده شود هر روز مایل بودند خود را مسلمان معرفی کنند، و هر روز مایل نبودند استعفا دهند، به‌زودی جبهه داخلی اسلام از هم متلاشی خواهد شد و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ایادی آن‌ها باز خواهد شد و هرج‌ومرج شدیدی در سراسر جامعه اسلامی پدید خواهد آمد.

بنابراین، حکم مزبور در واقع یک حکم سیاسی است که برای حفظ حکومت و جامعه اسلامی و مبارزه با ایادی و عوامل بیگانه ضروری است.

از این گذشته، کسی که آیینی همچون اسلام را بعد از تحقیق و پذیرش رها کند و به‌سوی آیین‌های دیگری برود، معمولاً انگیزه صحیح و موجهی ندارد و بنابراین، درخور مجازات‌های سنگین است.

اگر می‌بینیم این حکم درباره زنان خفیف‌تر است، به‌خاطر این است که همه مجازات‌ها در مورد آن‌ها تخفیف می‌یابد.

بنابراین روشن می‌شود که این احکام مربوط به کسی نیست که اعتقادی در درون دارد و در مقام اظهار آن برنیامده است، بلکه تنها کسی را شامل می‌شود که به اظهار یا تبلیغ آن بپردازد و در حقیقت قیام بر ضد رژیم موجود جامعه کند.

قرآن نقل می‌کند که اهل کتاب چنین می‌گفتند:

«بروید در ظاهر اظهار اسلام و ایمان کنید و در پایان روز کافر شوید تا آنان در آیین خود سست شوند و از آیین شما تبعیت کنند»[۱]

اسلام با جعل حکم مرتد سعی بر آن دارد تا جبهه داخلی اسلام در برابر جاسوسان و دشمنان به هم نریزد، تا در اندک زمانی هرج‌ومرج شدیدی در جامعه اسلامی ایجاد نشود. بنابراین، این حکم صرفاً یک حکم سیاسی است که شبیه آن در بسیاری از کشورها وجود دارد.[۲]

اما در مورد حکم ارتداد در مسیحیت، که آنان فراوان در این رابطه به اسلام اشکال می‌گیرند:

حکم ارتداد در آیین مسیحیت نیز وجود دارد:

«اگر برادرت یا پسر یا دختر تو گوید که برویم خدایان غیر را که تو و پدرت نشناخته‌ای عبادت کنیم، او را قبول مکن و به حرف او گوش مده و او را به قتل برسان، و او را به سنگ سنگسار نما تا بمیرد.»[۳]

«اگر اهل یک شهر مرتد شوند، باید همه اهالی شهر از کوچک و بزرگ و حتی گاو و گوسفند از دم کشته شوند و اجسادشان نیز با آتش سوزانده شود.»[۴]

«اگر بشنوی مرد یا زنی بت یا خورشید و ماه و ستارگان را که من پرستش آن را ممنوع کرده‌ام، عبادت کند، آن مرد یا زن را به بیرون شهر ببرید و سنگسارشان کنید تا بمیرد.»[۵]

پاورقی

[۱] آل عمران: ۷۲

[۲] تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۲۶

[۳] تثنیه، فصل ۶؛ آیات ۱۱–۱۳

[۴] تثنیه، فصل ۱۲؛ آیات ۱۳–۱۷

[۵] تثنیه، فصل ۱۷؛ آیات ۲–۷

دیدگاهتان را بنویسید