جدیدترین ها
اشتراک گذاری
09 مرداد 1404
248 بازدید
نویسنده : شیعه پاسخ

پرسش:

شبهه‌ای از یکی از کانال‌های نقد اسلام مطرح شده است: «وقتی علم غیب امامان شیعه از کار می‌افتد و دست بی‌گناهی قطع می‌شود!»

به روایت زیر استناد شده است:

«دو نفر نزد امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام آمدند و علیه شخصی شهادت دادند که او سارق است. حضرت علی علیه‌السلام دست او را قطع کرد. سپس مرد دیگری آمد و آن دو نفر گفتند: اشتباه کردیم، این فرد سارق واقعی است. امام علی علیه‌السلام شهادت جدید آنان را نپذیرفت و آنان را به پرداخت دیه شخص اول جریمه کرد.»[۱]

سؤال این است: چرا امام علی علیه‌السلام از علم غیب خود استفاده نکرد تا دست انسان بی‌گناهی قطع نشود؟

پاسخ اجمالی:

                                                                                                                                 

امامان علیهم‌السلام مأمور بودند که در داوری‌ها و حکومت‌داری‌ها، بر اساس شواهد و بینه‌های ظاهری حکم کنند، نه بر اساس علم غیب. به همین جهت، اگرچه علم غیب داشتند، اما استفاده از آن در قضاوت الهی مجاز نبود، چرا که این امر موجب بی‌اعتمادی مردم و سنگین شدن پذیرش احکام برای آنان می‌شد. روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان علیهم‌السلام مؤید این حقیقت است که آنان از علم غیب در داوری‌ها استفاده نمی‌کردند.

✅پاسخ تفصیلی :

                                                                                                                                 

آنچه از روایات استفاده می‌شود آن است که پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان اهل بیت علیهم‌السلام با علم غیبشان بین مردم حکمرانی و قضاوت نمی‌کردند، بلکه خداوند آنان را موظف کرده بود تا میان مردم از طریق «بینات» (ادله روشن) و «قسم خوردن» حکم برانند.

پیامبر گرامی فرمود:

«من بین شما با بینات و قسم حکم می‌کنم (و از طریق علم غیب حکم نمی‌کنم). ممکن است برخی از شما در آوردن بینه زیرک‌تر از دیگری باشد و من به نفع او در مال برادرش حکم کنم؛ اما او بداند که آن مال ناحق برای او قطعه‌ای از جهنم خواهد بود.»[۲]

در روایتی آمده است:

زمانی که امام علی علیه‌السلام ابوموسی اشعری را برای حکمیت در جنگ صفین می‌فرستاد، به او گفت:

«به کتاب خدا حکم کن و از آن تجاوز نکن.»

پس از آن که او رفت، امام فرمود:

«دارم می‌بینم که چگونه به من خیانت می‌کند.»

یکی از اصحاب گفت: چرا او را می‌فرستید در حالی که می‌دانید خیانت می‌کند؟

امام پاسخ داد:

«اگر خداوند به علم خودش با بندگان رفتار می‌کرد، دیگر نیازی به ارسال رسل نبود.»[۳]

امام با این عمل نشان داد که او مأمور است بر طبق علل و عوامل طبیعی عمل کند و مجاز به عمل کردن موافق علم غیب نمی‌باشد.[۴]

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

«خداوند به پیامبرش وحی کرد که تو موظفی بر طبق بینات حکم کنی.»[۵]

فلسفه آن نیز روشن است. اگر قرار بود که انبیا و امامان علیهم‌السلام بر طبق علم غیب خودشان حکم کنند، تحمل آن حکم برای مردم دشوار می‌شد و آنان آن را قبول نمی‌کردند.

شاهد بر این سخن، فرمایش امام باقر علیه‌السلام است:

«حضرت داوود علیه‌السلام از خدای خویش درخواست کرد تا یک داوری از داوری‌های آخرت را به او نشان دهد. خداوند به او وحی کرد که: ای داوود، من احدی از خلقم را بر آنچه تو خواسته‌ای مطلع نساخته‌ام و شایسته نیست کسی جز من بدان داوری کند.»

حضرت فرمود: با این حال، داوود علیه‌السلام مجدداً از خداوند خواست تا یک داوری از داوری‌های قیامت را به او نشان دهد.

حضرت فرمود: پس از آن، جبرئیل نزد او آمد و گفت:

«خداوند دعای تو را مستجاب کرد و آنچه خواسته بودی به تو عنایت کرد. ای داوود، اولین دو نفری که فردا نزد تو می‌آیند، داوری میانشان از داوری‌های قیامت است.»

امام فرمود: صبحگاهان داوود علیه‌السلام در مجلس قضاوت نشست. پیرمردی که جوانی را گرفته بود نزد داوود آمد. جوان شاخه‌ای انگور در دست داشت. پیرمرد به داوود گفت:

«ای پیامبر خدا، این جوان به باغستان من وارد شد و درخت انگورم را خراب کرد و بدون اجازه‌ام از آن خورد و این شاخه انگور را نیز بدون اذن من با خود برداشت.»

حضرت داوود به جوان گفت: تو چه می‌گویی؟ جوان اعتراف کرد که چنین کاری را کرده است.

خداوند عزوجل به داوود وحی کرد که:

«ای داوود، اگر پرده از داوری‌های آخرت برایت برگیرم و تو بر پایه آن، میان پیرمرد و جوان داوری کنی، نه دلت تاب آن را دارد و نه قوم تو بدان تن می‌دهند. ای داوود، در گذشته این پیرمرد به زور وارد باغ پدر این جوان شده، او را کشته، باغش را غصب کرده و چهل هزار درهم از او گرفته و آن را در کنار باغ دفن کرده است. حال به این جوان شمشیر بده و به او دستور بده که گردن این پیرمرد را بزند. باغ را هم به او تحویل بده و به او دستور بده که فلان جا و فلان جا را بکند و مالش را بردارد.»

حضرت فرمود:

«داوود از این جریان وحشت کرد و دل‌نگران شد و یاران عالم خود را جمع کرد و به آنان این خبر را باز گفت و داوری را بر پایه وحی الهی انجام داد.»[۶]

در روایت دیگری آمده است:

مردم بنی‌اسرائیل از این قضاوت داوود علیه‌السلام تعجب کردند و با یکدیگر سخن گفتند تا به گوش داوود رسید. لذا داوود از خداوند خواست که این تکلیف و داوری از طریق علم غیب را از او بردارد. خداوند نیز به او وحی کرد که با اتکا به دلایل و شواهد قضاوت کند.[۷]

حضرت علی علیه‌السلام نیز در حکم مذکور طبق بینات حکم کردند و مأمور به حکمرانی طبق علم غیب نبودند. بنابراین جریان مذکور با علم غیب حضرت منافاتی ندارد.

پاورقی

[۱] تهذیب الأحکام، ج۱۰، ص۱۵۳ ؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۲۴۳

[۲] الکافی، ج۷، ص۴۱۴ ؛ معانی الأخبار، ص۲۷۹

[۳] مناقب ابن شهر آشوب، ج۲، ص۲۶۱

[۴] مفاهیم القرآن، سبحانی، ج۳، ص۴۵۵

[۵] وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۲۹

[۶] الکافی، ج۷، ص۴۲۱

[۷] الکافی، ج۷، ص۴۱۴

دیدگاهتان را بنویسید