پرسش:
طبق آیات قرآن شیطان می تواند در پیامبران تصرف کند و این یعنی پیامبران معصوم نبودن و ممکن است قرآن هم از ناحیه غیر خدا باشد؟ حج ۵۳
پاسخ:
آیات مورد استدلال شما چنین است:
«ما هیچ رسولى و نبیّى را پیش از تو نفرستادیم جز اینکه هرگاه «تمنّى» مى کرد شیطان در تمناى او دخالت مى نمود، آنگاه خدا آنچه را که شیطان القا مى کند، محو مى نماید و به آیات خود استوارى مى بخشد، خداوند دانا و حکیم است».
«خداوند آنچه را که شیطان انجام مى دهد، مایه آزمایش براى آن گروه قرار مى دهد که دلهاى آنها بیمار است و خود قسى القلب هستند و ستمگران در نهایت جدال و اختلاف هستند».
«تا افراد دانا بدانند که قرآن بر حق است و از طرف پروردگار تو است و به آن ایمان بیاورند، و دلهاى آنان در برابر آن خضوع کند، خداوند کسانى را که ایمان آورده اند به راه راست هدایت مى نماید». حج ۵۲-۵۳-۵۴.
نقطه استدلال مخالفان عصمت، مضمون دو آیه نخست است که مى گویند: هر موقع پیامبران چیزى را تمنى مى کردند، شیطان، در خواسته هاى آنان مداخله مى کرد، آنگاه خداوند آنچه را که شیطان القا مى کرد، محو و نابود مى نمود.
مثلاً تصور شده که شیطان در اندیشه و یا بیان پیامبران دخالت مى نمود و خلاف حقیقت را بر زبان آنان جارى مى ساخت و یا در اندیشه آنان پدید مى آورد، آنگاه خداوند آنها را محو مى کرد.
چنین تفسیر ناروایى ناشى از عدم آگاهى از مفاد آیه است که هم اکنون با بیان سه مطلب روشن مى گردد:
الف. مقصود از تمناى پیامبران چیست؟
ب. مداخله شیطان در تمنیات پیامبران چگونه بوده است؟
ج. مقصود از محو و نابودى أثر آن مداخله، از جانب خدا چیست؟
و با تفسیر این سه نقطه، مخالف کاملاً عقب نشینى مى کند.
الف. تمناى پیامبران
«تمنّى» در لغت عرب به معنى «فرض وجود شىء» است و اگر به آرزوى انسان «تمنى» گفته مى شود، به خاطر این است که وجود چیزى در خارج مفروض گرفته مى شود.[۱]
تمناى پیامبران، جز گسترش آیین إلهی و نشر هدایت در میان اقوام خود، چیز دیگرى نبود، آنان با تحمل انواع مصایب و شداید و استقامت در راه هدف، نقشه هایى براى هدایت اقوام مى کشیدند، و اصرار و پایمردى آنان در طول زندگى، روشن ترین گواه بر این گفتار است.
قرآن در باره پیامبر اسلام(ص) مى گوید:
«بیشتر مردم هر چند بر هدایت آنان حرص ورزى، ایمان نمى آورند». یوسف ۱۰۳.
نوح با استقامت کم نظیرى، قوم خود را دعوت به یکتا پرستى کرد، و نتیجه آن همان بود که قرآن از زبان خود او یاد آور مى شود و مى فرماید:
«و من هر موقع آنان را به سوى تو مى خوانم تا آنان را بیامرزى، انگشتان خود را در گوشهایشان نهاده، لباسها را به سر مى کشیدند(تا سخن مرا نشنوند) و بر این کار اصرار و کبر ورزیدند، آنگاه آنان را آشکارا دعوت کردم، گاهى آشکار و گاهى پنهانى به سوى تو فرا خواندم». نوح ۷-۹.
این دعوت هاى مؤکد، بیانگر تمناى پیامبران است، که آیه مورد بحث از آن یاد مى کند.
ب. مداخله شیطان در تمناى پیامبران
مداخله شیطان در «تمناى پیامبران» بر دو نوع متصور است:
۱- در اراده و تصمیم پیامبران، ایجاد خلل کند و آنان را با وسوسه در قلوب و با آفریدن یأس و نومیدى در فضاى روح آنان، از انجام مقاصد باز دارد وبگوید: این گروه قابل هدایت نیستند و دعوت آنها بى فایده است.
این احتمال با آیات دیگر قرآن سازگار نیست، قرآن به روشنى دلالت دارد که شیطان راهى به بندگان خدا ندارد و روشن ترین مصداقِ «بندگان خدا» پیامبران إلهی هستند، چنانکه مى فرماید:
«بر بندگان من راه و سلطه ندارى». حجر۴۲- اسراء ۶۵.
حتى خود شیطان به روشنى اعتراف مى کند که من بر بندگان مخلص خدا راهى ندارم، چنان که نقل مى کند:
«سوگند به عزت تو، همه بندگان تو را گمراه خواهم ساخت جز مخلصانِ آنها را» ص ۸۲-۸۳
سستى در طریق انجام وظایف، مصداق اغواى شیطان است که به حکم آیات پیشین، درباره پیامبران صورت نمى پذیرد.
۲- مردم را بر ضد پیامبران بشوراند، وبا مخالفت اقوام، نقشه هاى آنان را عقیم، و در دست یابى بر تمنیات ناکام سازد، این همان مداخله شیطان در آرزوهاى پیامبران است که آیات قرآن بر آنها گواهى مى دهد.
«شیطان به آنها وعده مى دهد و به آرزوها سرگرم مى سازد و جز فریب، چیزى به آنها وعده نمى دهد». نساء ۱۲۰.
«آنگاه که کار انجام گرفت، شیطان مى گوید: خدا به شما وعده درست داد و من به شما وعده دادم ولى تخلف کردم، من بر شما سلطه اى نداشتم جز اینکه شما را (به کارهاى زشت) دعوت کردم، شما نیز دعوت مرا پذیرفتید بنابر این مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش بنمایید!». ابراهیم ۲۲.
این آیات و آیات دیگر که بیانگر تلاش شیاطین در عقیم کردن فعالیت پیامبران و تحریک مردم بر مخالفت با انوار إلهی مى باشد، روشن ترین گواه بر این است که مداخله شیطان در تمنیات و کارهاى پیامبران، همان دعوت مردم به مخالفت و شورانیدن آنان بر ضد معلمان و آموزگاران إلهی است.
ج. محو أثر مداخله شیطان
محو آثار مداخله شیطان در عقیم سازى تلاش هاى پیامبران، همان نصرتهاى إلهی است که پیوسته شامل حال پیامبران و افراد با ایمان بوده است چنانچه مى فرماید:
«ما پیامبران خود و افراد با ایمان را در زندگى این جهان یارى مى کنیم». غافر۵۱.
گاهى محو مداخله شیطان به صورت نابود کردن دشمنان حق، و زیر رو کردن سرزمین آنان و یا غرق در دریا صورت مى پذیرفت، و سرانجام رسل إلهی و مؤمنان به آنان، نجات مى یافتند و این مسأله در تاریخ و قصص پیامبرانى مانند نوح، لوط، شعیب و موسى و مانند آنها کاملاً مشخص و روشن است.
خلاصه، خدا در این آیات سه گانه از یک سنت دیرینه حکایت کرده و یادآور مى شود که:
از یک طرف: پیوسته پیامبران براى پیشبرد مقاصد إلهی خود، نقشه ها و برنامه هایى مى ریختند و وارد میدان عمل مى شدند.
از طرف دیگر: شیاطین و دشمنان سعادت انسان، از طریق وسوسه در قلوب مردم، آنان را به مخالفت و مبارزه با رسل إلهی دعوت مى کردند و محیط زندگى را به صورت صحنه نبرد حق و باطل درمى آوردند و فریب خوردگان شیطان در تحقّق مقاصد آنان، تعویق و تأخیر و آسیب وخلل ایجاد مى کردند، سرانجام کمکهاى غیبى فرا مى رسید، و پیامبران و افراد با ایمان را کمک مى کرد و سرزمین آنها را با اهلاک و نابود کردن مخالفان، پاک مى ساخت.
دقت در مفاد آیات قرآنى، این سنت إلهی را روشن مى سازد، هم چنانکه دقت در آیه هاى دوم و سوم، علت مداخله شیطان را در برنامه هاى سازنده پیامبران تشریح مى کند و یادآور مى شود که:
هدف از القاى شیطان و سپس محو و نابود کردن آثار عملیات او، آزمون افراد است، در اینجا مردم بر دو گروهند:
۱. گروه بیمار و سنگدل، اینها فریب شیطان را خورده و از آن پیروى مىکنند همچنانکه مىفرماید:
«القا و مداخله شیطان در برنامه هاى سازنده پیامبران، مایه امتحان براى بیمار گونه ها و سنگدلان است که به خاطر مخالفت عمیق با حق و حقیقت از آن پیروى مى کنند». حج ۵۳
۲.گروه دانا و آشنا به حق، این گروه برنامه و تلاش پیامبران را حق تلقى کرده، و مىدانند که از جانب خدا است، چنانکه مىفرماید:
«آنگاه به آن ایمان آورده و دلهاى آنها در مقابل آن خاضع و خاشع مى گردد». حج ۵۴
خلاصه : تلاش پى گیر پیامبران و نقشه ها و برنامه هاى آنان در مسیر هدایت اقوام، وپتوطئه شیطان و تحریک مردم بر ضد پیامبران، میدان آزمایشى است براى مؤمنان و آگاهان، و کافران و بیمار دلان گروه نخست از عهده آزمون به خوبى برآمده و حق را از باطل جدا مى سازند و بر حقانیت دعوت پیامبران پى برده و در مقابل حقّ، خضوع و خشوع مى کنند.
و گروه دیگر به خاطر شقاق و جدالى که با حق دارند، فریب شیطان را مى خورند و بر کفر خود باقى مى مانند.
از این بیانات روشن میشود آیه کوچکترین دلالتی بر مدعای آنان ندارد.[۲]
پاورقی
[۱] مقاییس ج۵ ص۲۷۶.
[۲] برگرفته از تفسیر موضوعی منشور جاوید،علامه سبحانی،ج ۴ ص۸۳ به بعد.







دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.